از این عکس چه می فهمید؟؟

بالاخره بین آن جماعت خواب آلود اتوبوس ، با آن چشمان پف کرده اول صبح ، کنار پنجره یک صندلی خالی هم نصیب من می شود.
اتوبوس که پشت چراغ قرمز چهارراه ولی عصر می ایستد سرم را از روی مجله برمی گردانم و نگاهی به بیرون می اندازم.
سرباز جوان راهنمایی و رانندگی دور ازچشم مافوقش و سایر ماموران ،بین ماشین ها آهسته روی زمین می نشیند در حالی که دست راستشس باتوم سبز رنگ را محکم نگه داشته دست چپش که برق روی حلقه اش گواه تازگی اش را می دهد داخل جیب پیراهنش می رود و آرام گوشی موبایل را بیرون میکشد.
نگاهی به دورو برش می اندازد ،شماره ای را می گیرد و گوشی را روی گوشش می گذارد.
در زمانی حدود یک دقیقه ویترینی از انواع حالت های چهره را روی صورتش می شود دید
از برق چشم ها و لبخند ملیح ، تا جمع کردن ابروها و قهقهه مستانه.
گوشی را که در جیبش می گذارد و برمی خیزد لبخندی هم چنان روی صورتش ادامه دارد و چنان پر انرژیست که گویی وعده یک هفته مرخصی تشویقی را گرفته...
***
چراغ سبز می شود واتوبوس حرکت می کند و حسرت همراه نداشتن دوربینم با من می ماند
ای عشق
به ماه بگو
که نزدیک ترین دل به تو هوای تو دارد...
