
بغض که می کند بیچاره می شوی ، چشمانش که خیس می شود اشک امانت نمی دهد ، لرزش صدایش آرامشت را می گیرد ، فریاد که می زند میخکوب می شوی ، نگران که می شود دلشوره می گیری،
او دارد چه می کند با ما ؟
دارودسته مهران مدیری یک هفته خودشان را بکشند او دوشنبه شب ها در چند دقیقه همه را به باد می دهد .
پسرک بازیگوش جنوب شهری که هر روز پای پیاده ، روی ریل راه آهن خودش را به مرکز شهر می رساند حالا تبدیل به بازیگری شده که حضورش هر چند کوتاه در هر اثری آن را زیر و رو می کند .
ده سالی می گذرد از مشتی که حاج کاظم بر شیشه بی خیالی زندگی پس از جنگ زد و نشست و برایمان قصه گفت .
اما او هنوز در اوج است هنوز هم آن بالا بالاهاست ، حاج کاظم هنوز روی تپه شاهد ایستاده و خیال پائین آمدن هم ندارد .
او چکار دارد می کند ؟
چه کسی را سراغ دارید که بشود در یک لحظه در چهره اش بغض و نگرانی و شرم و ترس را توأمان دید ؟
او دارد با جانش بازی می کند و با جان ما نیز .
زیر تیغش کاری کرده که مجبوری کنار خانواده ات بنشینی و هر چند لحظه یکبار خودت را با مصیبت از آن حال و هوا بیرون بکشی و یادآوری کنی که همه چیز فقط یک فیلم است .
***
اما مگر او چه دارد ؟ از کجا می آورد این نیروی ویران کننده را ؟
چند سال پیش در جایی گفت : هر بار که هر نقشی را می پذیرم ، حتما ً یک شب تا صبح یا غروب تا شب را در بهشت زهرا با برادر شهیدم خلوت می کنم .
آری
او بر گردنش دینی است نسبت به حاج کاظم ها که هیچ ابایی هم از تکرار آن ندارد
اصلاً خودش اعتراف کرد که « حاج کاظم در وجودم ته نشین شده و از آن خلاصی ندارم »
بگذار منتقدین متهمش کنند که دارد خودش را تکرار می کند ، مگر در همین عبور شیشه ای با بغض به گلو نشسته اش نگفت :
« وقتی به این برسیم که حاج کاظم ها وعباس ها را از دم تیغ بگذرانیم و فراموششان کنیم من بازی را کنار می گذارم »
***
برداشت آخر : تنها حضور او در جشنواره بیست و پنجم پاداش سکوت است ، باز هم حاج کاظم با مشتی دیگر می خواهد چرتمان را پاره کند .
بی شک این بار نیز دارد شاهکاری برای انداختن کلاه عقل از سر منتقدین و کشاندن لشگر تماشاگران به سالن های تاریک . . .
من برای صبرتون یه یا علی می خواهم . همین !
این چند روزه ذهنم عجیب درگیر زندگی و مرگ جهان پهلوان تختی شده
علتش را نمی دانم
ولی اینقدر فهمیده ام که زندگی او نیز در سایه مرگ پررمزو رازش قرار گرفته.
در فیلم جهان پهلوان تختی ساخته ناتمام مرحوم علی حاتمی که بهروز افخمی
به پایانش رساند دیالوگی هست که می گوید :
انسانهای مشهور با مرگشان هم مردم را یک عمر سرکار می گذارند...
راست می گفت
از تختی و جلال آل احمد بگیرید تا همین آخریش ناصر عبداللهی که شنیده ام
به خاطراختلافات مذهبی توسط سنی های متعصب بندرعباس مورد ضرب وشتم
قرار گرفته وبه خاطرحفظ وحدت قومی علت مرگش اعلام نمی شود.
از اهمیت دادن مشکوک صداوسیما به عبداللهی در این چند روزه وپخش مکرر
ترانه ها و تکرار چند باره صندلی داغش کم کم دارم به این موضوع یقین پیدا می کنم.

