تبليغاتX
ارتفاع پست

حاج آقا به شما بنز نرسید ؟؟؟
پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385 ساعت 16:27

 

Image and video hosting by TinyPic

 

چند شب پیش به رسم عادت این شب ها کنترل به دست جلوی تلویزیون داشتم صفحات جعبه جادویی را ورق میزدم. درشبکه پنج رشیدپور مجری برنامه ای که در آن سیب قرمزی در دست روبه بینندگان لبخندمیزند پس ازاینکه اهمیت ماجرایی را که می خواهد تعریف کند بالا برد گفت :

((امروز جوانی با من تماس گرفته و گفته آقای رشید پور من جوانی هستم که خرج خانواده ام را از راه مسافر کشی تامین می کنم. چند روز پیش مسافری که یک آقای روحانی بود را از فرودگاه به سرکوچه ای در فرمانیه که گویا منزلشان همان حوالی بود رساندم. ساعتی بعد متوجه شدم کیفش را جا گذاشته در کیف را که باز کردم متوجه شدم مقدار قابل توجهی پول درآن است))

فکر می کنید چقدر؟؟؟

پس گوش کنید

((صد وسی میلیون تومان تراول چک داخل کیف بود من الان سه روز است کارو زندگی ام راتعطیل کرده ام وافتاده ام به دنبال صاحب کیف تا او را از نگرانی در بیاورم))

در اینجا مجری عزیزشروع می کند به سخنرانی در مورد اینکه آی ملت هنوزهم وجدان های بیداری در این جامعه هستندومن هم وظیفه خودم دیدم در این برنامه هم از ایشان تقدیر کنم وهم  صاحب کیف رااز نگرانی خارج کنم.

 

***

شما را نمی دانم ولی خود من که با شنیدن این موضوع  حس خوبی پیدا نکردم

حتی فکرش را هم نمی توانم بکنم که این ماجرا چه تاثیری روی شنوندگانش خواهد داشت خب خدا را شکر حتما جامعه به آن حد از درک رسیده اند که این موضوع را بدون هیچ گونه فکر ناروایی بپذیرد.

ان شا الله که این مجری عزیز بدون هیچگونه قصد وغرضی وفقط از سر دلسوزی این ماجرارا تعریف کرده باشد  حتما هم کسی نبوده که به او بگوید

 جناب مستطاب

روحانیت به اندازه کافی از عده ای معدود از هم لباسانش ضربه خورده که به این دوستی خاله خرسه حضرتعالی نیازی نداشته باشد.

***

چند شب پیش زیرنورماه را دوباره دیدم

مردهمراه  خانواده اش از مترو خارج می شود با شرم نهفته ای در چهره رو به سید حسن می گوید :

یه روز من وخانواده ام دو ساعت زیر باران منتظر ماشین بودیم بعد از دو ساعت دخترم برگشت گفت بابا چرا مارا سوار نمی کنند؟

در همین ماجرا بود که آقایی سر رسید وسرشو از شیشه ماشین بیرون آورد و گفت:

حاج آقا به شما بنز نرسید؟

آقا سید حسن !

این مطلب را ازمن داشته باش این لباس نه به درد اونایی می خوره که می خوان بپوشن و به جایی برسن نه به درد آدمای ضعیفی مثل من.

 

***

خدا خیرش بدهد کروبی را که روزگاری صادقانه گفت بنز ضد گلوله اش را ما سوار می شویم فحشش را آخوندهای کوچه و بازار می خورند...

 

 

 

 

 

ردپایی از م.ملک پور | موضوع: | لینک ثابت |
شعبه شماره 2
یکشنبه بیست و سوم مهر 1385 ساعت 16:2
به صورت خیلی آزمایشی امروز پادکستم را راه انداختم
البته کارکرد اصلی آن وبلاگ صوتی است یعنی مطالبی را که قرار
است به صورت متن در وبلاگ قرار دهی بصورت صوتی قرار می دهی
نمی دانم می توانم ادامه بدهم یا نه ولی فعلا بصورت آزمایشی دو فایل
صوتی را در آن قرار داده ام تا ببینم چه می شود
تجربه بدی نیست
امتحان کنید...
 البته تا یادم نرفته بگویم پادکست فعلا قست نظرات ندارد پس لطفا نظرتان را در این مورد همین جا برایم بنویسید...

 

ردپایی از م.ملک پور | موضوع: | لینک ثابت |
تردید
جمعه بیست و یکم مهر 1385 ساعت 23:15
دلم می خواد بیام ولی نمی دونم چرا نمی شه؟؟

ردپایی از م.ملک پور | موضوع: | لینک ثابت |