خدایا چقدر این روزها برایم آشناست.
انگار که قبلا در خواب همه این ها را دیده باشم.
"شب عید"را می گویم.
راستش دیگر دارد حالم از این دو کلمه به هم می خورد.
ترکیبی که شده است توجیهی برای شلوغی و
بی در وپیکری شهر در یک ماهه آخر سال.
حکایت غریبی است.همه از سر وکول هم بالا می روند
که مبادا از این مسابقه وحشتناک جا بمانند.
اما همه چیز به اینها خلاصه نمی شود.
خبرهای دیگری هم هست.
در گوشه ای از همین شهری که روزهایی پایانی سالش را
با بی اعتنایی و به سرعت از کنارهم می گذریم هنوز حاج کاظم
پشت کرکره بسته آژانس منتظر به سرانجام رساندن سرنوشت
عباسش است وتکه پاره های دلش را روی کاغذ آرم دار
آژانس مسافرتی کاکتوس می ریزد شاید به دست فاطمه برسد
فاطمه عزیز
با توحرف بزنم بهتره
اگه روی صحبتم تو باشی من آروم ترم
راستی امشب آخرین شب ساله
فردا سال تحویله ، باید تبریک گفت
نوشتن سخته مخصوصا اگه زیر نور چراغ گردون قرمز باشی
برقا رو قطع کردن
خرناسه یکی از مهمونا بلند شده ولی بعضی از چشما تو این تاریکی برق می زنه
الان کلی انتظامات اون بیرون سنگر گرفتن و
خدا می دونه چه لعن و نفرینی به من می کنن که این شب آخر سالشونو خراب کردم
راستی عباسم اینجاست...
وای کاش زنگ صدای خسته حاج کاظم همیشه در گوشمان بماند
با امسال عباس مهربون تر باش
***
در گوشه دیگری از همین شهرشب عیدی دکتر عالم آماده است تا بار سفرش را ببند برای بی نهایت
برای یافتن خویش
درجستجوی سامانش
تا حول حالنایش را در تحویل سال با ستاره های کویر گره بزند
وانگار که براستی خدا در کویر به انسان نزدیکتر است
- بچه ها همه سالم می رسونن .ما دیگه داشتیم می رفتیم سراغ سفره هفت سین خودمون
- هفت سین؟
- سحابیا.می خوایم به سحابی جبار نگاه کنیم. می گن اگه وقت سال تحویل به سحابی جبار
نگاه کنیو آرزو کنی آرزوت برآورده می شه البته اینو دخترا می گن.
- حالا کجاست ؟
- چی ؟
- همین سحابیا که می گین
- اگه به سمت غرب نگاه کنین سه تا ستاره پر نور می بینین که تو یه خطن اون کمربند جباره
اگه بیشتر دقت کنین سه تا ستاره کم نور دیگه هم هستن که پایین تر از اونان. اون ستاره وسطیه
خود سحابی جباره . پیداش کردین؟
- بله
-البته این فقط صورت فلکیشه ها.بیشتر سحابیارو فقط با تلسکوپ می شه دید.
جبار یه زایشگاهه ولی سحابی اسکیمو هم خیلی دیدن داره قشنگترین قبرستونیه که تا حالا دیدم
- قبرستون ؟
- آره سحابی هم محل تولد هم محل مرگ ستاره هاست همشون بر می گردن به همون جایی که
ازش متولد شدن
- من نمی دونستم ستاره ها هم می میرن
- همشون می میرن . خیلی از ستاره هایی که ما الان می بینیم شاید میلیون ها سال پیش مردن
ولی ما به خاطر مسافتی که با هاشون داریم اونارو می بینیم.
- یعنی اینقدر دورن؟
- خیلی دور ،خیلی نزدیک
وقتی با دنیای خودمون مقایسه کنیم خیلی دورن اما اگه با کهکشان های دیگه مقایسه کنیم تازه می فهمیم چقدر به ما نزدیکن و ما خبر نداریم...

***
ودر جایی دورتر ازاینجا دردل کوه های سرسبز به سرسبزی دل ساکنانش گیلان پیرزن خمیده قامتی روی سکوی انتظار و در پس مه غفلت زمانه ما ،چشم به راه عاطفه دوخته است.
آری ننه گیلانه شمارش معکوس تحویل سالش را با خس خس سینه اسماعیلش می شمارد.

یا حق
غمی نیست
زین پس اینجا مینویسم
شاید این عوض کردن وبلاگ هم به حساب پرستیژ گذاشته شود
ولی چه کنم که از سرناچاری ودرد کم حافظگی کلید خانه قبلی را گم کردم
و به اینجا مهاجرت کردم
سال نو با خانه جدید
چه میدانم شاید حکمتی در کار بوده؟
یاحق
